خانه / اسلام ناب محمدی / چهار مناظره تاریخی امام رضا (ع) با بزرگان دیگر ادیان

چهار مناظره تاریخی امام رضا (ع) با بزرگان دیگر ادیان

گرچه مناظرات امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فراوان است، ولی از میان آن ها، هفت مناظره دارای برجستگی خاصی هستند.
در اینجا به سراغ مناظرات چهارگانه ای که در یک جلسه از جلسات گسترده مأمون واقع شده، می رویم.
در عیون اخبار الرضا در این باره چنین می خوانیم:
مجلس پر از افراد معروف و سرشناس بود و محمّد بن جعفر [۱] با جماعتی از بنی هاشم و آل ابوطالب و نیز جمعی از فرماندهان لشکر حضور داشتند. هنگامی که امام علیه السلام وارد مجلس شد، مأمون برخاست و محمّد بن جعفر و تمام بنی هاشم نیز برخاستند. امام علیه السلام همراه مأمون نشست، اما آن ها به احترام امام علیه السلام هم چنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آن ها داده شد و همگی نشستند. مدتی مأمون به گرمی با امام علیه السلام سخن گفت. سپس رو به جاثلیق [۲] کرد و گفت:
ای جاثلیق، این پسرعموی من علی بن موسی بن جعفر علیه السلام است و از فرزندان فاطمه علیها السلام دختر پیامبر ماست و فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام است. من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی، امّا طریق عدالت را در بحث رها مکن.
جاثلیق گفت: ای امیر مؤمنان، من چگونه بحث و گفت وگو کنم، در حالی که (با او قدر مشترکی ندارم و) او به کتابی استدلال می کند که من منکر آنم و به پیامبری تمسک می جوید که من به او ایمان نیاورده ام؟!

مناظره اوّل: مناظره با جاثلیق (دانشمند بزرگ مسیحی)
در این جا امام علیه السلام شروع به سخن کرد و فرمود: ای نصرانی! اگر با انجیل خودت که به آن اعتقاد داری، برای تو استدلال کنم، به حقانیت اسلام اقرار خواهی کرد؟
جاثلیق گفت: آیا می توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟! آری، به خدا سوگند اقرار خواهم کرد، هر چند به ضرر من باشد.
امام علیه السلام فرمود: هر چه می خواهی، بپرس و جوابش را بشنو.
جاثلیق: دربارة نبوت عیسی و کتابش چه می گویی؟ آیا چیزی از این دو را انکار می کنی؟
امام علیه السلام من به نبوت عیسی و کتابش و آن چه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده اند، اعتراف می کنم، و به نبوت عیسی که اقرار به نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده است، کافرم!
جاثلیق: آیا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی کنی؟
امام علیه السلام چرا.
جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود بر نبوت محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم اقامه کن، از کسانی که نصارا آن ها را انکار نمی کنند، و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.
امام علیه السلام هم اکنون انصاف را رعایت کردی ای نصرانی. آیا کسی را که عادل بود و نزد مسیح عیسی بن مریم بر همه مقدم بود، می پذیری؟
جاثلیق: این مرد عادل کیست؟ نامش را ببر.
امام علیه السلام: دربارة یوحنای دیلمی چه می گویی؟
جاثلیق: به به! محبوب ترین فرد نزد مسیح را بیان کردی.
امام علیه السلام: به تو سوگند می دهم، آیا انجیل این سخن را بیان می کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمّد عربی با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد و من نیز به حواریون بشارت دادم و آن ها به او ایمان آوردند؟
جاثلیق گفت: آری، این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و اجمالاً به نبوت مردی بشارت داده و نیز به اهل بیت و وصیش بشارت داده است، امّا نگفته است این در چه زمانی واقع می شود و این گروه را برای ما نام نبرده تا آن ها را بشناسیم.
امام علیه السلام: اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و نام محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیتش و امتش را تلاوت کند، آیا به او ایمان می آوری؟
جاثلیق: بسیار خوب است.
امام علیه السلام به نسطاس رومی فرمود: آیا سفر سوم انجیل را در حفظ داری؟
نسطاس گفت: خیلی خوب از حفظ دارم.
سپس امام به رأس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را می خوانی؟
گفت: آری، به جان خودم سوگند.
فرمود: آیات سفر سوم را برگیر. اگر در آن، ذکری از محمّد و اهل بیتش بود، به نفع من شهادت ده و اگر نبود، شهادت نده. سپس امام علیه السلام سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم رسید. پس متوقف شد و به جاثلیق رو کرد و فرمود: ای نصرانی، تو را به حق مسیح و مادرش، آیا می دانی که من از انجیل آگاهی دارم؟
جاثلیق: آری.
سپس امام علیه السلام نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت و امتش را در انجیل برای او تلاوت فرمود و افزود: ای نصرانی، چه می گویی؟ این سخن عیسی بن مریم است. اگر آن چه را انجیل در این زمینه می گوید انکار کنی، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده ای و کافر شده ای.
جاثلیق: من آن چه را در انجیل برایم روشن شده است، انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم.
امام علیه السلام همگی شاهد باشید که او اقرار کرد. سپس فرمود: ای جاثلیق، هر سؤالی می خواهی، بپرس.
جاثلیق: از حواریون عیسی بن مریم خبر ده، آن ها چند نفر بودند و نیز از علمای انجیل، آن ها چند نفر بودند؟
امام علیه السلام از شخص آگاهی سؤال کردی. سپس فرمود: حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آن ها «لوقا» بود. امّا علمای بزرگ نصارا سه نفر بودند: یوحنای اکبر در سرزمین باخ، یوحنای دیگری در قرقیسا، و یوحنای دیلمی در رجاز که نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل این بشارت را داد.
سپس فرمود: ای نصرانی، به خدا سوگند، ما به آن عیسی که به محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم ایمان داشت، ایمان داریم، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم، این است که او کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند!
جاثلیق گفت: به خدا سوگند، علم خود را باطل کردی و پایة کار خویش را ضعیف نمودی، و من گمان می کردم تو اعلم مسلمانان هستی!
امام علیه السلام مگر چه شده؟
جاثلیق: به خاطر این که می گویی عیسی در عبادت ضعیف بود و کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند، در حالی که عیسی حتی یک روز را بدون روزه سپری نکرد و هیچ شبی را (به طور کامل) نخوابید و همیشه روزها روزه بود و شب ها شب زنده دار.
امام علیه السلام: بگو ببینم برای چه کسی روزه می گرفت و نماز می خواند؟
جاثلیق نتوانست پاسخی بدهد و ساکت و شرمنده شد (زیرا اگر به عبودیت عیسی اعتراف می کرد، با ادعای الوهیت او سازگار نبود).
امام علیه السلام: ای نصرانی، سؤال دیگری از تو دارم.
جاثلیق با تواضع گفت: اگر بدانم، پاسخ می گویم.
امام علیه السلام: تو قبول داری که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می کرد؟
جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: قبول ندارم، زیرا آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادر زاد و مبتلا به برص را شفا دهد، پروردگار است و مستحق عبودیت (و با آن چه قبلاً پذیرفتم، سازگار نیست).
امام علیه السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را کرد و بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، امّا امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسی او را عبادت نکرد. حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد.
سپس به رأس الجالوت رو کرد و فرمود: ای رأس الجالوت، آیا این ها را در تورات می یابی که بخت النصر گروهی از جوانان بنی اسرائیل را از بین اسیران بنی اسرائیل که در هنگام حمله به بیت المقدس اسیر شده بودند، انتخاب کرد و به بابل بُرد و خداوند حزقیل را به سوی آن ها فرستاد و آنها را زنده کرد. این واقعیت در تورات است. هیچ کس جز کافرانِ شما آن را انکار نمی کند.
رأس الجالوت: ما این را شنیده ایم و می دانیم.
امام علیه السلام: راست می گویی. سپس افزود: ای یهودی، این سِفر از تورات را بگیر. پس امام علیه السلام شروع کرد به خواندن آیاتی از تورات. مرد یهودی تکانی خورد و در شگفتی فرو رفت.
سپس امام علیه السلام به نصرانی رو کرد و قسمتی از معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم دربارة زنده شدن بعضی از مردگان به دست او و شفای بعضی از بیماران علاج ناپذیر به برکت او را برشمرد و فرمود: با این همه، ما هرگز قائل به الوهیت او نیستیم و او را پروردگار خود نمی دانیم. اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسی را خدای خود بدانید، باید الیسع و حزقیل را نیز معبود خویش برگزینید؛ زیرا آن ها نیز مردگان را زنده کردند. هم چنین ابراهیم خلیل پرندگانی را گرفت و سربرید و آن ها را بر کوه های اطراف قرار داد، سپس آن ها را فرا خواند و همگی زنده شدند. موسی بن عمران نیز چنین کاری را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند، انجام داد. تو هرگز نمی توانی این حقایق را انکار کنی؛ زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن بیانگر آن است. پس باید همة این اشخاص را خدای خویش بدانی.
جاثلیق که پاسخی نداشت بدهد، گفت: سخن، سخن توست و معبودی جز خداوند یگانه نیست.
سپس امام علیه السلام دربارة کتاب اشعیا از او و از رأس الجالوت سؤال کرد. او گفت: من از آن به خوبی آگاهم.
امام فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسی را دیدم که بر درازگوشی سوار است و لباس هایی از نور بر تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسی را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم)؟.
گفتند: آری، اشعیا چنین سخنی را گفته است.
امام علیه السلام: افزود: ای نصرانی! این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود من به سوی پروردگار شما و خود می روم و «فارقلیطا» می آید و دربارة من به حق شهادت می دهد آن گونه که من دربارة او شهادت دادم و همه چیز را برای شما تفسیر می کند. [۳]
جاثلیق: آن چه از انجیل نقل کردی، ما به آن معترفیم.
سپس امام علیه السلام سؤالات دیگری دربارة انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد، نوشتن آن به دست چهار نفر مرقس، لوقا، یوحنا و متی (انجیل هایی که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است) مطرح کرد و تناقض هایی از کلام جاثلیق گرفت.
جاثلیق به کلی درمانده شده بود، به گونه ای که هیچ راه فراری نداشت. لذا هنگامی که امام علیه السلام بار دیگر به او فرمود: ای جاثلیق، هر چه می خواهی سؤال کن، او از هر گونه سؤالی خودداری کرد و گفت: اکنون شخص دیگری سؤال کند. قسم به حق مسیح که گمان نمی کردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد!

مناظره دوم: مناظره با رأس الجالوت [۴] (بزرگ یهود)
آن گاه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به رأس الجالوت عالم بزرگ یهود رو کرد و فرمود: تو از من سؤال می کنی یا من از تو سؤال کنم؟
عرض کرد: من سؤال می کنم، و هیچ دلیلی از تو نمی پذیرم مگر این که از تورات باشد یا حداقل از انجیل (که غیر از کتاب خودتان است) یا از زبور داوود یا آن چه در صحف ابراهیم و موسی آمده است.
امام علیه السلام این شرط را پذیرفت و فرمود: غیر از آن چه گفتی، از من قبول نکن!
رأس الجالوت: از کجا نبوت محمّد صلی الله علیه و آله را ثابت می کنی؟
امام علیه السلام موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داوود پیامبران بزرگ خدا به آن شهادت داده اند!
رأس الجالوت شهادت موسی را از کجا اثبات می کنی؟
امام علیه السلام آیا می دانی که موسی به بنی اسرائیل گفت: به زودی پیامبری از فرزندان برادران شما می آید؛ سخن او را بشنوید و کلامش را تصدیق کنید. آیا برای بنی اسرائیل برادرانی جز فرزندان اسماعیل وجود دارد؟ لابد می دانی اسرائیل فرزند اسحاق و اسحاق برادر اسماعیل است و هر دو فرزندان ابراهیم اند.
رأس جالوت: درست است. این سخن موسی است.
امام علیه السلام آیا از برادران بنی اسرائیل (از دودمان اسماعیل) کسی غیر از محمّد صلی الله علیه و آله ظهور کرده است؟
رأس الجالوت: نه.
امام علیه السلام آیا همین برای تو کافی نیست؟
رأس الجالوت: خوب است، ولی دوست دارم شاهد دیگری از تورات بیاوری.
امام علیه السلام آیا انکار می کنی که تورات می گوید: نوری از طرف سینا آمد و کوه ساعیر را روشن ساخت و از کوه فاران هویدا گشت؟
رأس الجالوت: این جمله را می دانم، امّا تفسیرش چیست؟
امام علیه السلام امّا نوری که از طرف سینا آمد، واضح است، همان وحیی است که بر موسی بن عمران در طور سینا نازل شد، و اما روشن شدن کوه ساعیر اشاره به همان کوهی است که در آن جا بر عیسی بن مریم وحی شد، و منظور از کوه فاران کوهی است در اطراف مکه که با مکه یک روز فاصله دارد.
آن گاه امام علیه السلام به جمله هایی از کتاب اشعیای نبی و حیقوق نبی استدلال فرمود و سپس اضافه کرد: داوود نیز در زیورش می گوید: خداوندا کسی را مبعوث کن که سنت را بعد از فترت احیا کند. آیا کسی را سراغ داری جز محمّد صلی الله علیه و آله که این کار را انجام داده باشد؟
رأس الجالوت: چه مانعی دار که این شخص عیسی بوده باشد؟
امام علیه السلام آیا تو نمی دانی که عیسی هرگز با سنت تورات مخالف نبود و همواره آیین آن را تأیید می کرد؟ در انجیل نیز آمده است که فارقلیطا بعد از او (مسیح) می آید و همه چیز را برای شما تفسیر می کند.
رأس الجالوت: چرا، می دانم.
امام علیه السلام از همة این ها گذشته، من از تو سؤالی دارم، بگو ببینم پیامبرت موسی بن عمران به چه دلیل فرستادة خدا بوده است؟
رأس الجالوت: او کارهای خارق العاده ای انجام داده که هیچ یک از انبیای پیشین انجام نداده اند.
امام علیه السلام مثلاً چه کاری؟
رأس الجالوت: مثلاً شکافتن دریا، تبدیل عصا به مار عظیم، ضربه زدن به سنگ و جاری شدن چشمه ها از آن، ید بیضا و امثال آن.
امام علیه السلام راست می گویی، این ها دلیل خوبی بر نبوت اوست. آیا هر کس که دست به خارق عادتی زند که دیگران از انجام مثل آن ناتوان باشند و دعوی نبوت کند، نباید پذیرفت؟!
رأس الجالوت: نه؛ زیرا موسی نظیر نداشت. اگر کسی همان معجزاتی را بیاورد که موسی آورده است، باشد پذیرفت و گرنه لازم نیست.
امام علیه السلام پس چگونه پیامبران پیشین را که قبل از موسی آمدند، پذیرفته اید، در حالی که نه دریا را شکافتند و نه دوازده چشمه آب از سنگ بیرون آوردند و ید بیضایی هم مانند موسی نداشتند و عصا را نیز به مار عظیم تبدیل نکردند؟
رأس الجالوت (سخن خود را تغییر داد و گفت): من گفتم هرگاه کسی خارق عادتی انجام دهد که مردم از انجام مثل آن عاجز باشند، باید پذیرفت، هر چند مثل معجزة موسی نباشد.
امام علیه السلام پس چرا به نبوت حضرت مسیح اقرار نمی کنید که مردگان را زنده می کرد و افراد نابینا و بیماران صعب العلاج را شفا می داد و …؟
رأس الجالوت: می گویند چنین کارهایی کرده است، ولی ما هرگز ندیده ایم!
امام علیه السلام آیا معجزات موسی را با چشم خود دیده ای؟ آیا غیر این است که افراد موثق از یاران موسی خبر داده اند و این خبر به طور متواتر به ما رسیده است؟
رأس الجالوت: نه.
امام علیه السلام بنابراین، اگر همین اخبار متواتر از معجزات مسیح خبر دهد، چگونه ممکن است نبوت او را تصدیق نکنید؟
رأس الجالوت در این جا جوابی نداشت که بدهد.
امام علیه السلام کار محمد صلی الله علیه و آله نیز چنین است.او یتیم و فقیر و درس نخوانده بود، امّا قرآنی آورد که اسرار تاریخ انبیای پیشین دقیقاً در آن تبیین شده و از حوادث گذشته و آینده خبر داده است، و نیز پیامبر از آن چه مردم در خانه های خود می گفتند یا انجام می دادند، پرده بر می داشت و بسیاری معجزات دیگر.
در این جا رأس الجالوت از سخن باز ماند!
همان گونه که ملاحظه می کنید، امام علیه السلام به شیوه های مختلفی استدلال می کند. نخست، به دلیل نقلی استدلال می فرماید و سپس به دلیل عقلی، یعنی مسئله اعجاز، متوسل می شود. بزرگ یهود نیز ناچار می شود هر دو را بپذیرد و در برابر آن تسلیم گردد.

مناظره سوم: مناظره با بزرگ هیربدان [۵]
امام علیه السلام به بزرگ زردشتیان رو کرد و فرمود: به من بگو این که زردشت را پیامبر می دانی، بر طبق کدام دلیل است؟
بزرگ هیربدان: او کارهای خارق عادتی انجام داده که هیچ کس قبل از او انجام نداده است. گرچه ما آن را ندیده ایم، ولی اخبار پیشینیان ما گواه بر این معناست.
امام علیه السلام آیا جز این است که پیشینیان به شما رسیده و پیروی کرده اید؟
بزرگ هیربدان: نه.
امام علیه السلام همین گونه سایر امت ها اخباری به آن ها از معجزات موسی، عیسی، (مخصوصاً) محمّد صلی الله علیه و آله و پیامبران دیگر رسیده است؛ پس چرا این پیامبران را قبول ندارید و تنها روی زردشت تکیه می کنید؟
بزرگ هیربدان خاموش شد و پاسخی نداشت بدهد.
در این جا امام علیه السلام با روش پاسخ نقضی جواب داد و در واقع، با تکیه بر قاعدة عقلی« حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد» به او الزام فرمود که اگر دلیل بر حقانیت زردشت معجزات نقل شده باشد، این معنا دربارة سایر پیامبران بزرگ الهی، مخصوصاً در مورد پیامبر گرامی اسلام که مدارک اعجاز او بسیار بیشتر و گسترده تر است، نیز صادق است.
اضافه بر این، معجزة مهم پیامبران اسلام صلی الله علیه و آله قرآن مجید که امام علیه السلام قبلاً به آن اشاره فرمود، جنبة عینی و حسی دارد و نیاز به تکیه بر تاریخ ندارد. قرآن مجید موجود است و آثار اعجاز آن نمایان.

مناظره چهارم: مناظره با عمران صابی [۶] (دانشمند شبه مادی)
هنگامی که بزرگ هیربدان از ادامة بحث بازماند، امام به حاضران رو کرد و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟ اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح نماید.
در این هنگام،«عمران صابی» که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: ای دانشمندا بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمی کردی، من سؤال مطرح نمی کرد؛ چرا که من به کوفه، بصره، شام و الجزیره رفته ام و با علمای علم عقاید روبه رو شده ام، ولی کسی را نیافته ام که برای من ثابت کند خداوند یگانه است و قائم به وحدانیت خویش است. آیا اجازه می دهی همین مسئله را با تو در میان بگذارم؟
امام علیه السلام که تا آن روز با عمران صابی روبه رو نشده بود، ولی نامش را از مردم شنیده بود، فرمود: اگر در میان این جماعت عمران صابی باشد، تویی؟
گفت: آری، منم.
امام علیه السلام سؤال کن، امّا اعتدال را در بحث از دست مده و از کلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف بپرهیز.
عمران صابی: به خدا سوگند، من چیزی جز این نمی خواهم که واقعیت را برای من ثابت کنی تا به دامنش چنگ بزنم و از آن صرف نظر نخواهم کرد.
امام علیه السلام هر چه می خواهی، بپرس.
در این هنگام، حاضران ازدحام کردند و به یکدیگر نزدیک شدند. همگی گردن کشیدند و سپس سکوتی مطلق بر مجلس حکم فرما شد تا ببینند این مناظرة حساس به کجا می انجامد.
عمران صابی: از نخستین وجود در جهان هستی و مخلوقاتش با من سخن بگوی.
از قرائن استفاده می شود که منظور عمران صابی پاسخ به دو سؤال مهم در مسئلة خداشناسی بود: نخست این که خداوند چه هدفی از آفرینش داشت و چه کمبودی از او با آفرینش برطرف می شد؟ دیگر این که آیا آفرینش از عدم صورت گرفته و هیچ ماده ای قبل از آن نبوده؟ و چگونه این امر تصوّر است؟
امام علیه السلام اکنون که سؤال کردی، با دقت گوش کن. ما معتقدیم خداوند همیشه بوده و یگانه و واحد بوده و چیزی با او نبوده است.
سپس مخلوقات مختلف را ابداع فرمود. جهان را نه در چیزی برپا داشت و نه در چیزی محدود نمود و نه طرح و نقشه ای قبلاً در جهان بود تا مثل آن بیافریند. سپس مخلوقات را به گروه های مختلف تقسیم کرد: برگزیده و غیر برگزیده، مؤخّر و مقدّم، رنگ و طعم (و غیر آن). نه نیازی به آن ها داشت و نه به این وسیله ارتقای مقام می یافت (چرا که او وجودی است بی نهایت و نامحدود از هر نظر و چنین وجودی منبع تمام کمالات است و کمبودی ندارد تا با آفرینش موجودات برطرف گردد). آیا می فهمی چه می گویم ای عمران؟
عمران: بله مولای من.
امام علیه السلام بدان ای عمران، اگر خداوند برای نیازی جهان را آفریده بود، باید با قدرتی که داشت، چندین برابر این ها را بیافریند؛ چرا که هر قدر اعوان و یاوران (و عرصة حکومتش) بیشتر باشند، بهتر است و لذا می گویم آفرینش او برای رفع نیازی نبود (بلکه او فیاض است و ذات پاکش مبدأ انواع فیوضات، و آفرینش فیض وجود اوست).
سپس عمران دربارة علم خداوند به ذات پاکش در ازل و قبل از آفرینش موجودات کرد و چگونگی علم خداوند به آن ها بعد از وجودشان را جویا شد که اگر علم او از طریق «ضمیر» (و تصور و تصدیق درونی) باشد، ذاتش معرض حوادث می شود. پس پاسخ شنید که علم او علم حضوری است و موجودات نزد ذات پاکش حاضرند، و گرنه تسلسل لازم می آید؛ چرا که باید به آن علم نیز علمی داشته باشد.
سپس عمران از انواع مخلوقات سؤال کرد. امام علیه السلام آن ها را به شش گروه تقسیم فرمود: از محسوسات گرفته تا ماورای حس، و از جواهر گرفته تا اعراض، و از ذوات گرفته تا اعمال و حرکات. هر کدام آفرینش ویژة خود را دارند (و این تنوع خلقت دلیل بر عظمت قدرت اوست).
سپس پرسید: آیا این آفرینش گسترده در ذات او تغییری ایجاد نمی کند؟ گویا عمران گرفتار مسئله قیاس در فهم صفات خدا بود؛ چون می دید انسان هر کاری انجام می دهد؛ نوعی دگرگونی و تغییر در خودش به وجود می آید و تکامل می یابد یا مشکلی از مشکلاتش حل می شود. و خدا را به خود قیاس می کرد. امّا جواب شنید که یک وجود قدیم و ازلی که عین هستی مطلق است، دگرگونی در او معنا ندارد. او جامع جمیع کمالات است و نقصی در او وجود ندارد که با آفرینش مخلوقات برطرف گردد.
بعد عمران سؤال کرد که ذات خدا چیست؟
امام علیه السلام فرمود: او نور است (امّا نه نور ظاهری و حسّی، بلکه) نور به معنای هدایت کنندة همة مخلوقات و تمام اهل آسمان ها و زمین.
باز سؤالات دیگری در این باره که خدا کجاست و مانند آن مطرح کرد و جواب شنید که خداوند مکان ندارد.
چیزی نگذشت که وقت نماز فرا رسید. امام علیه السلام رو به مأمون کرد و فرمود: وقت نماز فرا رسیده است و باید به ادای فریضه بپردازیم.
عمران که از بادة روحانی سخن امام مست شده بود و باقی قدح در دست داشت، عرض کرد: مولای من، جواب مرا قطع مکن که قلبم نرم و آمادة پذیرش شده است!
امام علیه السلام فرمود: عجله مکن! نماز می خوانیم و باز می گردیم. امام علیه السلام وارد اندرون شدند و نماز را به جا آوردند، امّا مردم در بیرون پشت سر محمّد بن جعفر (عموی امام علیه السلام ) نماز خواندند.
بعد از ادای نماز، امام علیه السلام به مجلس بازگشت و عمران را صدا زد و فرمود: سؤالاتت را ادامه بده.
عمران: آیا ممکن است به این سؤالم پاسخ فرمایی که آیا خداوند به ذاتش وجود دارد یا به اوصافش؟
امام علیه السلام ضمن توضیحی او را به این حقیقت توجه داد که بسیاری از این اوصاف که می بینی، اوصافی است که بعد از آفرینش موجودات از ذات پاکش انتزاع می شود (مثلاً تا مخلوقی آفریده نشده بود، خالق، رازق، رئوف، رحیم، معبود و … مفهومی نداشت. هر چند علم و قدرت بی پایان در او بود). بنابراین، ذات مقدس او حتی قبل از اوصاف (منظور صفات فعل است، مانند مثال های قبل، نه صفات ذات، مانند علم و قدرت) وجود داشته است.امام سپس به تشریح مفاهیم «ابداع» ، «مشیت» و «اراده» که یک حقیقت با سه عنوان اند، پرداخت و از نخستین ابداع در عالم هستی سخن گفت و جالب این که امام علیه السلام نخستین ابداع الهی را مسئلة «حروف الفبا» شمرد که کلمات همگی از آن تشکیل می گردند و این حروف به طور جداگانه مفهومی ندارند. [۷]
عمران پیوسته توضیحات بیشتری از امام علیه السلام می خواست و امام علیه السلام این سرچشمة فیاض علم، او را بهره مندتر می ساخت، تا رسید به آن جا که امام علیه السلام فرمود: آیا مطالب را خوب درک کردی ای عمران؟ عمران در میان تعجب حاضران عرض کرد: آری، به خوبی فهمیدم و شهادت می دهم خداوند همان گونه است که شما وصف کردید و وحدانیتش را ثابت نمودید، و نیز گواهی می دهم که محمّد صلی الله علیه و اله و سلّم، بندة اوست که به هدایت و دین حق فرستاده شده است. سپس رو به قبله به سجده افتاد و مسلمان شد. این جا بود که شگفتی حضار به اوج رسید.
نوفلی می گوید: هنگامی که علمای کلام مشاهده کردند عمران صابی که در استدلال بسیار نیرومند بود و هرگز کسی بر او بر او غلبه نکرده بود، در برابر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام تسلیم شد، دیگر کسی از آنان نزدیک نیامد و از حضرت چیزی سؤال نکرد.
نقل کنندة این روایت، یعنی نوفلی، می گوید: مجلس تمام شد و مردم پراکنده شدند و من با جماعتی از دوستان در آن جا بودم. ناگهان محمّد بن جعفر به سراغ من فرستاد. نزد او رفتم، گفت: این نوفلی، دیدی چه شد؟ به خدا سوگند، من هرگز گمان نمی کردم علی بن موسی علیه السلام در چیزی از این مسائل وارد باشد و هرگز او را به این امور نشناخته بودم و نشنیده بودم که در مدینه از این مباحث سخن گفته باشد یا علمای کلام نزد او اجتماع کرده باشند!
سپس محمّد بن جفعر افزود: من می ترسم که این مرد (مأمون) به او حسد بورزد و او را مسموم سازد یا بلای دیگری بر سرش بیاورد. به او بگو از این امور خودداری کند.
نوفلی می گوید گفتم: او از من نخواهد پذیرفت. و این مرد (مأمون) می خواست او را امتحان کند تا بداند آیا چیزی از علوم پدرانش نزد او هست یا نه؟
گفت: به هر حال، از قول من به ایشان بگو: عمویت از این ماجرا خشنود نیست و دوست می دارد و مصلحت می بیند به دلایلی این راه ادامه ندهی.
نوفلی می گوید: هنگامی که در منزل خدمت امام علیه السلام رسیدم، ماجرای عمویش محمّد بن جعفر را گفتم. امام تبسمی پر معنا فرمود و گفت: خدا عمویم را حفظ کند. می دانم چرا از این ماجرا خشنود نیست.
سپس یکی از خادمان را صدا زد و فرمود: به سراغ عمران صابی برو و او را نزد من آور.
گفتم: فدایت شوم، محل او را می دانم کجاست. او هم اکنون میهمان بعضی از شیعیان است.
فرمود: اشکالی ندارد. او را سوار کن و نزد من بیاور.
هنگامی که عمران آمد، امام علیه السلام به او خوش آمد گفت و لباس فاخر و مرکبی به او هدیه داد و ده هزار در هم نیز به عنوان جایزه به او مرحمت فرمود. سپس دستور داد شام را حاضر کردند. مرا سمت راست خود و عمران را سمت چپ نشاند، تا شام پایان یافت. آن گاه به عمران رو کرد و فرمود: فردا نزد ما بیا. می خواهیم غذای مدینه برای تو تهیه کنیم. به این وسیله، حضرت او را مورد تفقد خاص خود قرار داد.
از آن به بعد، عمران مدافع سرسخت اسلام شد، به طوری که علمای مذاهب مختلف نزد او می آمدند و دلایل آن ها را باطل می کرد، تا این که ناچار از او فاصله گرفتند. مأمون نیز ده هزار درهم جایزه برای او فرستاد. فضل بن سهل وزیر مأمون نیز اموال و مرکبی برای او ارسال داشت. [۸]

تحلیل و بررسی
این حدیث پر معنا، گذشته از محتوای اصلی، مخصوصاً با ملاحظة مناظره با عمران صابی، مسائل بسیار مهمی را در حاشیة احتجاجات امام علیه السلام روشن می کند:
۱- مسئلة مناظرات امام علیه السلام با پیروان مذاهب و مکتب های مختلف توطئة دستگاه خلافت عباسی بود که به شکست و ناکامی آنان انجامید و عکس مقصود آن ها را نتیجه داد.
۲- امام علیه السلام در این جلسات، روح آزادمنشی اسلام و گشاده رویی و وسعت نظر در بحث را به همگان نشان داد و ثابت کرد که بر خلاف گفتة بدخواهان و دروغ پردازان، اسلام با زور و سرنیزه و شمشیر به مردم جهان تحمیل نشده است و یک پیشوای بزرگ اسلامی به مخالفان خود اجازه می دهد که هرگونه ایراد و اشکالی دارند، بدون ترس و واهمه مطرح سازند، هر چند بر محور نفی اسلام و حتی نفی توحید و الوهیت دور بزند.
۳- امام علیه السلام با استفاده از آن مجلس که در نوع خود در آن زمان بی نظیر بود و اخبارش در سراسر کشور اسلامی پخش می شد، رسالت بزرگ خویش را برای کورکردن خطوط انحرافی ضد اسلام که با نقل دانش های بیگانگان به محیط اسلام راه یافته بود، انجام داد.
۴- امام علیه السلام ثابت کرد که یک پیشوای بزرگ اسلامی باید از تمام مکتب ها آگاه باشد و باید بتواند با منطق خود آن ها، بر آن ها غلبه کند و حتی از زبان های زندة دنیا بی خبر نباشد.
۵- با اینکه حتی نزدیک ترین دوستان امام علیه السلام از چنان مجلسی مرعوب شده بودند و به خاطر عدم معرفتشان به مقام علمی امام علیه السلام از عواقب آن مجلس بیم داشتند، امام علیه السلام چنان مهارت و قدرتی در بحث از خود نشان داد که صحنه به کلی عوض شد و همگی در ارزیابی خود از مقام امام علیه السلام شرمنده شدند.
۶- امام علیه السلام به مباحثی پرداخت که در حوزة زندگی او در مدینه کمتر مطرح بود و یا اصلاً سابقه نداشت، امّا دانش سرشار خدادادی امام علیه السلام چنان بود که گویی همة عمر به این بحث ها اشتغال داشته است.
۷- امام علیه السلام با چند جلسه بحث و گفت وگو، از مخالفان سرسخت اسلام، دوستانی وفادار و علاقه مند ساخت تا از حریم مقدس اسلام در برابر هجوم افکار ضد اسلامی دفاع کنند.
خلاصه، این مناظرات برکات عجیبی داشت که برای جهان اسلام بسیار ارزنده بود، هر چند این بعد وجود امام علیه السلام هنوز به درستی برای بسیاری از ما شناخته نشده است، تا چه رسد به دیگران!

وَالسَّلَامُ عَلَىٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

[۱] فرزند امام صادق علیه السلام و عموی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام.
[۲] جاثلیق (به کسر ثاء و لام) لفظی یونانی است به معنای رئیس اسقف ها و پیشوای عیسوی و لقبی است که به علمای بزرگ نصارا داده می شد و نام شخص خاصی نیست (المنجد) و شاید معرّب کاتولیک باشد.
[۳] شهادت به آمدن فارقلیطا یا نارقیطا هم اکنون در سه جای انجیل یوحنا وجود دارد (باب ۱۴، جملة ۱۶؛ باب ۱۵، جملة ۲۶؛ باب ۱۶، جملة۷). جالب است که واژة مزبور ترجمة «پیرکلتوس» (به معنای شخص مورد ستایش، احمد یا محمّد) می باشد، اما مترجمان انجیل برای این که مردم متوجه اسلام نشوند، آن را به «پاراکلتوس» (روح تسلی دهنده) تحریف کرده اند!
[۴] رأس الجالوت لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست).
[۵] هربز اکبر یا هیربد اکبر لقبی است که مخصوص بزرگ زردشتیان بود، به معنای پیشوای بزرگ مذهبی و قاضی زردشتی و خادم آتشکده.
[۶] عمران صابی چنان که از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع کرد (صابئین گروهی هستند که خود را پیرو یحیی علیه السلام می دانند، ولی به دو گروه موحد و مشرک تقسیم می شوند. گروهی به ستاره پرستی رو آورده اند و لذا گاه آن ها را «ستاره پرستان» می نامند. مرکز آن ها سابقاً شهر حران در عراق بود و سپس به مناطق دیگری از عراق و خوزستان روی آوردند. آن ها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهای بزرگ زندگی می کنند و هم اکنون گروهی از آنان در اهواز و بعضی مناطق دیگر به سر می برند).
[۷] این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در آغاز، مواد اصلی تشکیل دهندة عالم را که حکم الفبای عالم هستی را دارند، ایجاد کرد. این مواد به طور جداگانه بیانگر نظامی نیستند، امّا از ترکیب آن ها با یکدیگر موجودات مختلف پا به عرصة وجود می گذارند، همان گونه که از ترکیب الفبا لغات گوناگون به وجود می آید (دقت کنید).
[۸] عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۴- ۱۷۸ (با تلخیص) ؛ بحار الأنوار، ج۴۹، ص۱۷۳- ۱۷۷. کار مأمون و وزیرش سهل مسلماً برای حفض ظاهر بود.

منبع : کتاب مناظرات تاریخی امام رضا (ع) با پیروان مذاهب و مکاتب دیگر / آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) (جهت دریافت کتاب بر روی آن کلیک کنید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *